به نام خدا

                             رابطه متقابل ادبیات ودین

 (مقاله دانش آموزی – تهیه : سرکارخانم موسوی رشته تجربی – مرکز پیش دانشگاهی زینب کبری «با سپاس ویژه از ایشان »)

..........................................................................................

هر علمی ترکیبی از مبادی و مسائل است. مسائل علم عبارت از آن سلسله گزاره هایی است که در آن علم مورد اثبات یا نفی قرار می گیرد. ولی مبادی علم عبارت از مفاهیم یا گزاره هایی است که اثبات مسائل علم بر آنها مبتنی است. اما در آن علم مورد اثبات واقع نمی شوند.

     یکی از مسائل مهم و زیربنایی فلسفه های علوم، بحث ازرابطه علوم با دین است. مساله اسلام و علوم ادبی یا دین و ادبیات در فلسفه علوم بحث مهمی است. ادبیات مجموعه تظاهرات هنری هر قوم است که در قالب کلام همراه با تخیل و عاطفه در آمده است. معتبرترین، ارزشمندترین و شناخته شده ترین متون ادبیات کلاسیک ما در طول تاریخ، آثاری را شامل می شود که مضمون برجسته در آنها تفکر دینی، عرفان اسلامی و تعالیم اخلاقی است. دغدغه اصلی شاعران و نویسندگان و پدیدآورندگان این آثار ستایش، حمد و تکریم خداوند، انبیاء، ائمه و بیان مفاهیم و ارزش های دینی و اخلاقی بوده است. ویتگنشتاین بر این باور بود که زبان دین زبان کشف از واقع نیست بلکه زبان او، زبان احساس و عاطفه شخصی با خداست یعنی علم ارزش معرفتی دارد ولی دین ارزش احساسی و عاطفی شخصی. پس بحث در فلسفه دین درباره زبان دین به مفهوم حکایت کننده یا عدم حکایت از واقع است ولی در فلسفه علوم ادبی بحث پیرامون دین و ادبیات یا جایگاه ادبیات در دین است، نه صرف زبان آن.

      در قلمرو رابطه اسلام و علوم ادبی و نسبت آن با علوم، 4 نظریه می توان مطرح ساخت:

یکی این که دین هیچ نسبتی با ادبیات یا علوم ادبی ندارد زیرا که دین هویت آسمانی و الهی دارد و ادبیات ماهیت بشری و زمینی. از سوی دیگر قلمرو دین رابطه انسان با خدا یا انسان با انسان است.

اما ادبیات و هنر دانشی است که عرصه آن سخن آرایی و سخن سازی است. تلقی دیگر از نسبت میان دین و علوم ادبی این است که در متون دینی باید بخش یا بخش هایی به این علوم اختصاص یابد و در ضمن آن، دیدگاه دین تبیین گردد.

    طبق نگرش دیگر، ادبیات دینی به مفهوم این است که دین در عمل و واقع، خود، علوم و فنون ادبی را به کار گرفته و در حد اعلا به اصول و ضوابط آن پایبند است، هر چند در تبیین علمی آن اصول و قواعد در متون دینی سخنی به میان نیامده باشد.

تلقی چهارم این است که دین، هم ادبیاتش به لحاظ هدف، محتوا و روش، سبک و مدل خاصی دارد و هم نسبت به علوم ادبی بی تفاوت نیست چنانکه نسبت به علم سیاست، دانش اقتصاد، حقوق و ... بی تفاوت نیست. زیراکه هم علوم یاد شده را با زیباترین اسلوب به کار گرفته و هم نسبت به ارزیابی اصول و قواعد آن علوم نظرگاه های هدایتگرانه و بنیادین دارد.

به نظر می رسد تلقی چهارم از این رابطه نسبت به سه گرایش دیگر از اهمیت بیشتری برخوردار است.

 

پاسخ به یک پرسش

    در عرصه ادبیات دینی پرسشی مطرح است و آن این که دینی کردن ادبیات و علوم ادبی به مفهوم تن در دادن به «ادبیات ایدئولوژیک» نظیر فلسفه ایدئولوژیک، فرهنگ ایدئولوژیک و حتی دین ایدئولوژیک است که حاصل آن ریختن علوم ادبی در قالبی خاص و به عبارت دیگر کانالیزه کردن هنر و ادبیات است. این پدیده برای ادبیات و آزادی اهل هنر و ادب بسیار زیانبار است. همانگونه که مارکسیسم خواست ادبیات را در چارچوب ایدئولوژی ماتریالیستی عرضه کند و نازیست های آلمان نیز ادبیات را در چارچوب ایدئولوژی حزب نازی ارائه کردند که حاصل جز به بند کشیدن علم و هنر نداشته است.

    پاسخ این پرسش در این نکته است که میان ایدئولوژی دینی و ایدئولوژی از نوع مارکسیستی نازیستی تفاوت فراوانی وجود دارد. زیرا یکی منشا الهی دارد، دیگری بشری. یکی فطرت گراست و دیگری فطرت ستیز. یکی برای پیاده کردن ایدئولوژی با آزادی می ستیزد. دیگری آمده تا با موانع آزادی بستیزد و زنجیرهای اسارت را از جسم و جان بشر بگشاید. پس این اشکال از یک قیاس بی مورد سرچشمه گرفته است. یعنی هر ایدئولوژی لزوما با جزمیت و کانالیزه کردن گره نخورده است. می توان گفت اسلام خود یک نهضت ادبی علیه ادبیات نظام جاهلی بود. بنابراین، ادبیات با گوهر وجودی قرآن و سنت گره خورده است. چنانکه می توان اصول و قواعد ادبیات دینی را نیز که در سطحی بس متعالی تر از آنچه که در علوم ادبی مطرح است از قرآن و سنت بدست آورد و دینی کردن ادبیات و حضور دین در عرصه آن هرگز به مفهوم سلب آزادی از اهل ادب و هنر نخواهد بود بلکه مستلزم رفع موانع رشد از مسیر آن است.

   ادبیات دینی حوزه وسیعی از آثار را شامل است و از نظر موضوع بسیار گسترده است. از یک منظر می توان ادبیات دینی را به دو بخش تقسیم کرد. بخش نخست شامل آثار تاریخی، زندگی نامه های شخصیت های مذهبی، و بخش دوم شامل مفاهیم نهفته در تعالیم دینی که به احساس و تجربه فردی و ایمان افراد مربوط می شود.

     در بخش نخست پدید آورنده با چند شکل عمده رو به روست. همانطور که می دانیم تخیل قوی و خلاقیت در آفرینش اثر ادبی عنصری ضروری به شمار می آید. ادبیات حاصل ذهن خلاق و تخیل سرشار هنرمند است. در بازآفرینی و نگارش زندگینامه ادبی چهره های برجسته مذهبی عرصه بر این تخیل و خلاقیت بسته می ماند. قداست و منزلت خاصی که شخصیت های دینی دارند راه هر گونه تحریف سیر تاریخ و حوادث را برای ما می بندد. در این صورت نویسنده زمانی موفق به خلق اثری جذاب و ماندنی در این نوع ادبی خواهد بود که حداقل با نگاهی نو به طرح موضوع بپردازد. مشکل دیگر در این زمینه ممکن است مخاطبان خاص آن مثلا اگر ادبیات دینی برای کودک و نوجوان باشد و از آن جا که آنها مراحل رشد فکری، عاطفی و شناختی خود را سپری می کنند. اثر ادبی ـ دینی باید در فرایند رشد برای او قابل تفهیم بوده و کمک حال وی باشد.

ادبیات دینی در ابتدا از گوهر ادبیت بهره می برد و سپس جستجوگر راهی است برای انسان در جهت ارتباط با خدا. مهمترین خصلت نویسنده در این زمینه تعلق خاطر به عالم و تعالیم دینی است او باور مند و معتقد به آنهاست. مؤمن به خداست و از سرچشمه ایمان سیراب شده و لذت زندگی در پرتو ایمان و عمل صالح و اخلاق حسنه را چشیده است. در پی آن است که دیگران نیز در حس لطیف و دوست داشتنی مذهبی و اندیشه دینی وی سهیم می شوند.

«ذات نایافته از هستی بخش،     کی تواند که شود هستی بخش»

    ادبیات را آیینه فرهنگ و تمدن ملت ها گفته اند. براین اساس همه آنچه عنوان فرهنگ ـ درست یا نادرست ـ دارد به نحوی در ادبیات بازتاب داشته است. وجود اصطلاحاتی چون اقتباس، تلمیح، تضمین، تحلیل، درج، تمثیل، اشاره و ... در شعر نشان دهنده حضور آشکار قرآن و حدیث این دو منبع معرفت و شناخت در ادبیات فارسی است.

نمونه هایی از این بازتاب را در شعر فارسی که اوج هنر زبانی در ادب فارسی است ذکر می کنیم.

فردوسی

اگر چرخ گردان کشد زین تو        سرانجام خشت است بالین تو

اشاره دارد به آیه مبارکه «أَيْنَمَا تَكُونُواْ يُدْرِككُّمُ الْمَوْتُ وَلَوْ كُنتُمْ فِي بُرُوجٍ مُّشَيَّدَةٍ» نساء/78

مولوی:

مومنان معدود لیک ایمان یکی     جسمشان معدود لیکن جان یکی

برگرفته از آیه «انما المومنون اخوه ...»

 

 

 

سعدی

نه ادراک در کنه ذاتش رسد        نه فکرت به غور صفاتش رسد

برگرفته از سخن امام رضا (ع) «الممتنع من الصفات ذاته و من الابصار رویته و من الاوهام الاحاطه به»

حافظ

یا رب این آتش که بر جان من است     سرد کن زان سان که کردی بر خلیل

تلمیحی به آیه مبارکه «قُلْنَا يَا نَارُ كُونِي بَرْدًا وَسَلَامًا عَلَى إِبْرَاهِيمَ» انبیاء / 69

پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت        آفرین بر نظر پاک خطا پوشش باد

اشاره به آیه «فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ» مؤمنون/14

 بیدل دهلوی

دیده انتظار را دام امیر کرده ایم     ای قدمت به چشم ما خانه سپید کرده ایم

تلمیح به داستان یعقوب و یوسف (ع) و آیه «وَابْيَضَّتْ عَيْنَاهُ مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ كَظِيمٌ» یوسف/84

شهریار

برو ای گدای مسکین در خانه علی زن          که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را

اشاره به آیه «إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ» مائده / 55

    با نگاهی به این موارد این نکته بدیهی می نماید که مایه فخر شاعران برجسته و نشانه تبحر آنان در فرهنک اسلامی، به تصویر کشیدن مضامین قرآنی و روایی با خیال انگیزی شاعرانه است.

ادبیات فارسی در طول عمر هزار و چندصد ساله خود از ادبیات اسلامی بیشترین بهره ها را نصیب خویش ساخته است. حال بر اهل ادب و مرزبانان ادبیات امری ضروری است که پیوند و رابطه خود را با اندیشه و ادبیات کهن خود قطع نکنند زیرا ادبیات بریده از گذشته و بریده از عصر و بریده از ادبیات و اندیشه جهانی ادبیات کم خون و بی جانی خواهد بود.

 

 

منابع و مآخذ

1.    در قلمرو فلسفه ادبیات و ادبیات دینی/ عباس ایزدپناه، نشر عروج، 1378

2.    آرمانشهر دینی در پهنه شعر فارسی، دکتر احمد احمدی، انتشارات دانشگاه تهران، 1384

3.    ادبیات و هنر دینی، حسین حداد و ناهید سلمانی، انتشارات نیستان، 1381

4.    مقاله تأملی بر ادبیات دینی کودک و نوجوان، محمدمهدی شجاعی

 

+ نوشته شده توسط خادم الفقرا در سه شنبه بیستم اسفند 1387 و ساعت |